علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم
دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم
به دورويي تو بيشتر پي مي برم و
اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد
از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم
روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من
در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و
اين را دانستم
اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد
اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر
را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم
خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم
اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش
اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر
باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم
جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر
دروغ و تظاهربه
محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه
تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم
خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .
یک بار دیگه نامه رو یک خط در میان بخون خیلی دوستت داشتم ولی حیف که خیانت کردی بی وفا برو همان طرفی که آن روز دستش را گرفتی بدرد تو میخوره خیال کردی حالا که جلوی من دستش را گرفتی و رد شدی من اهمیت میدم خوشحال نباش که دلمو شکستی بدون انچه را شکستی تبصمی بود که من داشتم آخه تو به من بگو چرا؟؟؟؟؟ من که کاری انجام ندادم که اینکار را با من کردی به قول خودت معلمت بهت میگفت شما دخترها باید بسرها را سرکار بگذارید خیلی خیلی خیلی سخت توانستم فراموشت کنم یکی مثل تو عشق را بدنام میکنه نمیدونم این مطالب را میخوانی یا نه ولی دیگه برام فرق نداره که بخونی یا نه حالا دیگه ازم آدمی ساختی که هیچ وقت نبودم به خاطر تو تمام دوستام را از دست دادم و هم خانواده ام را اذیت کردم خدا کنه خوشبخت بشی برای همیشه من فقط همین را میخوام که هیچ وقت مثل من نشی دوستان من درست نمیتونم بگم که چه بلاهایی سرم آمد خیلی سختی کشیدم فقط ۲ سال نمیتوانستم فراموشش کنم ۲ بار هم میخواستم خودکشی کنم ولی گفتم شاید قسمت من این نبوده حالا که دارم این مطالب را مینویسم دارم دیوانه میشم نمیدوم خدا چرا میخواست منو امتحان کنه چرا من ؟؟؟ یادت هست همیشه تو به من میگفتی (دیوانه) تو که منو نمیخواستی من را چرا به من علاقه نشون میدادی چرا؟ دوستان شما که این مطالب را میخوانید بدونید این دختری را که من میخواستم خیلی بدتر از این سر من آورد که نمیشه بنویسی اون خیلی عاشق (رب )بود بخاطر اون من که از رب بدم میومد شدم رب خون اسم گروه ما هم هست (شیراز باور) تنها خاطره ای که ازش دارم همین رب هست که کمی آرام میشم خیلی هم بهش وقت دادم تا عوض شه ولی نشد دیگه رسم دنیا بی وفایی هست خوشبخت شی عزیزم
مدیر وبلاگ امید تاریکی
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و نهم شهریور 1387 در ساعت: 3:14
این مطلب رو خیلی دوس دارم اگه توام عاشق هستی یا یه زمانی بوده نمیتونی ازش رد شی یه نگاهی بنداز.....
به نام خستگان دیار عشق شروع ثانیه ها گذشتن از لحظه ها رفتن هفته ها و سال ها و.....همه همه یاد اور روزهای خوش گذشته ست یاد اور ان روز های فراموش نشدنیبیاد ان روز ها مینویسم روز های پر تلاطم و پر اضطراب ترس از عاشق شدن که هر لحظه چون جوانه ای بر قلب زخم خورده ام می رویید وریشه را محکم تر میکرد .قلبی که هر لحظه به یاد تو میتپید اما ...از وقتی رفتی ضربان قلب من ایستاده گویی یک مرده ی متحرم شده ام من کسی بودم که هنوز معنای عشق را نمیدانستم وقتی دل گرفتار عشق شد همه چیز رنگ و بوی تازه ای یافت نمیدانست چگونه خود را خالی کند زبان به کمکش امد انها دوستان قدیمی بودند .باجرات یکی شدند و دل زبان به اعتراف گشود(دوست دارم).چه جمله ی پر معنایی اما حیف واقعا حیف چرا نفهمید؟اگر فهمیدچرا سکوت کرد!اری او عاشق بود اما عاشق کی؟خدا میداند.... دل شبها به خدمت عقل میرفت .ساعت ها در برابرش میگریست عقل ذلذلریش میداد و نصیحتش میکرد اما....دل عاشق بود و نمی توانست بشنود .عقل او را به خدمت دل های شکسته برد . تا خود او را از نزدیک ببیند که چطور دارد اشتباه میکند .اما افسوس دل چشمانش را بسته بود.
ثانیه ها میگذرد دل دیگر پیر شده است معشوق رفته است .او در خرابه قصر شیشه ای خود تنهاست به عقب مینگرد جز اشتباه چیزی نمینگرد دل دیگر پیر شده است اما بلا خره عقل بر او چیره شد دل هنوز عاشق است ولی عاشق عاقل دیگر نمیشود او را بازی داد او مشاوری چون عقل دارد معشوق برگشته است او معترض است از عاشق چه میخواهد ؟البته جواب بیمحلی ها جواب انتقام ها عادل او محکوم است به عشق .دل فراریستاز دست معشوقاو میخواهد ازاد باشد ولی عاشق ازاد او معشوق نمیخواهد او خاطره هایش با معشوق را میخواهد تا هر لحظه با ان زندگی کند راستی معشوق چه؟او را چه کسی محکوم میکند؟اری راست میگویی عقل.عقل است که به جای دل تصمیم میگرد او معتقد است که معشوق محکوم به فراموشی است............. مدیر وبلاگ امید تاریکی
نويسنده: امید مورخ: جمعه بیست و نهم شهریور 1387 در ساعت: 2:37
اینم نوشتم برای شما دوستان عزیز تا شاید بتوانید استفاده کنید . رفتي و نشون دادي که هيچي دوستم نداري رفتي و برام گذاشتي خاطراتو يادگاري غم رفتنت عزيزم غروبو يادم مياره به جاي تاريکي اما تو دلم غصه ميکاره تو که رفتي غصه ها رو جاي قصه ها ميخونم واست اما فرق نداره من بميرم يا بمونم ميرمو رها ميشم از اين همه دلتنگيا اما بدون تلخ برام نمي تونم باشم جدا ميرمو ميخوام از خدا ميگم خدا خدا خدا اونکه منو تنها گذاشت تو نزارش هرگز تنها
نويسنده: امید مورخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 در ساعت: 21:15
رفتي و نشون دادي که هيچي دوستم نداري رفتي و برام گذاشتي خاطراتو يادگاري غم رفتنت عزيزم غروبو يادم مياره به جاي تاريکي اما تو دلم غصه ميکاره تو که رفتي غصه ها رو جاي قصه ها ميخونم واست اما فرق نداره من بميرم يا بمونم ميرمو رها ميشم از اين همه دلتنگيا اما بدون تلخ برام نمي تونم باشم جدا ميرمو ميخوام از خدا ميگم خدا خدا خدا اونکه منو تنها گذاشت تو نزارش هرگز تنها
نويسنده: امید مورخ: سه شنبه پنجم شهریور 1387 در ساعت: 21:10
خوب اميدوارم همه شما خوشحال و سلامت باشيد ميخواستم بگم اين روزها كه زياد آن نميشم چون ميرم سر كار براي همين خوب مطالبي جديدي براتون داخل همين هفته ميگذارم اميدوارم بتوانيد از مطالب استفاده كنيد فعلا باي
نويسنده: امید مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 3:13
سلام به همه - بازم منم آمدم كه يك مطلبي را بيان كنم كه بگم هيچ وقت به هيچ دختري نگيد دوستت دارم چون اگه اين حرف را بزنيد فقط خودتان را از عشق تون دور ميكنيد من نميخوام بگم كه استاد يا چيزه ديگه اي هستم كه خداي نكرده چيزي بنويسم كه به شما بر بخوره ولي با تجربه اي كه بدست آوردم ميتونم بگم اگه به دختري گفتيد دوستت دارم از شما جدا ميشه فكر نكنيد همان لحظه جدا ميشه رفتارش روز به روز عوض ميشه اگه فكر ميكنيد حرف هاي من چرت و پرت هست ميتونيد امتحان كنيد كه بفهميد چقدر زمانه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست همين بود باي
نويسنده: امید مورخ: شنبه پانزدهم تیر 1387 در ساعت: 3:21
قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر. قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد همان كه گاهي مي شكند گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه و گاهي هم از دست مي رود...
با اين دل است كه عاشق مي شويم با اين دل است كه دعا مي كنيم با همين دل است كه نفرين مي كنيم و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...
اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم. اين قلب اما در سينه جا نمي شود و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد سياه و سنگ هم نمي شود از دست هم نمي رود
زلال است و جاري مثل رود و نسيم و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد
اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...
اين قلب كار خودش را مي كند نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي
و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند به خاطر قلب ديگرشان به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند
نويسنده: امید مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 21:38
اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم وکسي به دلمون پا نمي ذاشت.اي کاش اگر کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت.اي کاش اگه يه روز دلمون و تنها گذاشت رد پاهاشو روي دلمون جا نمي ذاشت
شايد براي ختم دلتنگيهاي ريشه دار مامني در ميان گلهاي ياس پيدا شود من كه از نارسايي انديشه بر روزهاي فردا به ستوه آمده ام براي جستجوي راز خدا نگهدار ان شب تو در ميان تمام شبهاي يلداي دنيا رخته كرده ام هنوز هم در تنهايي و سكوت غريبي بر سر كويت نشسته و تو بي خبري
از تهي سرشاريم مثل لبريز از اه نا گزير از گفتن ناگريز از تاوان وبه خواري زدن نفس خود از بهر طمع وبه ارامي پي نيمه دل را گشتن ما چقدر بي باكيم مثل يك هرزه پي بي باكي وچقدر پر باريم وچقدر پر باران وزمينهاي دل از قحطي ما خشكسال است كاش ميباريديم مثل باران زده باراني
چي بگم والا؟ اگه كسي بهت روزي 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش كرم داره
تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني / من ماندهام كه بي تو شب ها سحر كنم / تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني/ من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم
نويسنده: امید مورخ: چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 در ساعت: 21:34
هرگز عشق رو گدایی نکن چون هیچ وقت به یه گدا چیز خوبی نمی دن سلام به همه امید وارم حالتون خوب باشه قرار بود پست قبلیم اخرین پستم باشه
اما به کمک خدا تونستم از اون وضعیت بد روحی خارج بشم برای همین مطلب پست قبلیمو حذف کردم اما نظراتو نگه داشتم شکست خیلی سخته به خصوص برای من که تو زندگیم هیچ پیرروزی نداشتم اما حالا میدونم وقتی کسی رو دوست داری اگه اون دوست نداره تو باید به نظرش احترام بزاری وازش دور بشی تا اون به زندگیش ادامه بده گرچه تو دوسش داری بعد از اون همه مشکلی که تو ی این سه سال کشیدم فکر نمیکردم اخرش جوابم این بشه اما خب زندگی دیگه هزار رنگ داره
تا اخر زندگیم این وبلاگ رو نگه میدارم من منتظر همان عشقی که میگن همیشه مال تو هست هستم دیگه تنهایی سخته خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بیا منتظرتم میای نه؟
نويسنده: امید مورخ: دوشنبه دهم تیر 1387 در ساعت: 16:59